تبليغاتX
همیشه حرفی برای گفتن هست نازنین

حرفی نزن فقط درد را تحمل کن

درد با تو حرف می زند

و تو فقط گوش کن با تمام وجودت

شاید درد مشترکی دارید .   
نوشته شده توسط وحید در ساعت  | لینک  | 

تو از این زندگی سیری

من از دست تو دلگیرم

اگه ترکم کنی حالا بدون از غصه می میرم

تموم خاطراتی که میشینه توی این چشمام

تموم لحظه های که گرفته بودی تو دستام

همه پرپر میشن وقتی ته این کوچه تاریکه

بگو کی از همین حالا همه آینده رو دیده

توهم مثل همین حسی که کم کم داره میمیره

برو دنبال رویاهات

برو گریه ام نمی گیره .

نوشته شده توسط وحید در ساعت  | لینک  | 

سر می خوریم از رحم های خیس

بی درکی از آغاز

عشق می ورزیم

عشق می بازیم

و روزی حیرت با چشم هایمان بیرون می ریزد

بی درکی از پایان

نوشته شده توسط وحید در ساعت  | لینک  | 

بستری می شوند هرروز سروهای پارک

از انسداد شریانهای سبزشان

بیدها به خود می لرزند

هنوز چشم گلها می سوزد

هوای پاک

هوای پاک

هوای پاک

تکرار تیتر روزنامه های صبح

خالی می شود از ریه های اتوبوس

به سلامتی جشن سلولهای سرطانی

برقص با سیگارهای ESSE !

طلائی ، آبی ، مشکی ...

نوشته شده توسط وحید در ساعت  | لینک  | 

پشت سیم خاردار شهریست

که در آن پنجره ها شیشه ی مرگ به تن پوشیدن

دست هر کودک ده ساله ی شهر نارنجک

بین ما LCD

سر میز بوی نان می آید

بوی باروت در شهر

پشت هیچستان

خبر از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک

سیل در پاکستان

زن گوینده گفت:

" یک نفر دیشب مرد

                و هنوز بوی گندم خوب است"

نرخ بنزین بالاست

موضوع اصلی بحث امشب

حذف جنجالی یارانه هاست

پشت ادراک LCD ها

من به فواره هوش بشری می نگرم!

مادرم چای می ریزد

جای سهراب خالیست.

نوشته شده توسط وحید در ساعت  | لینک  | 

گرفته دلم از دست تو اگرچه ولی

هنوز بانوی سنگ دل منی

عبور نمی کند هوسم از کوچه های دلت

تمام نمی شود این روزهای لعنتی

همیشه بین ما کمی فاصله بوده است

شبیه دوخط موازی، راه آهنی

که دور می کند از نگاهت مرا

بدون سئوال و جواب رفتن آدمی

که هرگز نرفت از دلش یاد تو

که هرگز نیفتاد به ابروی دنیا خمی
نوشته شده توسط وحید در ساعت  | لینک  | 

اسفند دود میکنم

12 هر اسفند

کنار تو

اسفند ستاره

اسفند ماه

نوشته شده توسط وحید در ساعت  | لینک  | 

ماندن بدون هوس

مردن درون قفس

حرف نبوده است

حرفی نمانده وبس

نوشته شده توسط وحید در ساعت  | لینک  | 

دست های تو جزیره ای ست

با شن های داغ

یک اقیانوس اشک روی صورتم

نوشته شده توسط وحید در ساعت  | لینک  | 

دلی هوای تورا کمی کم داشت

کسی میان خودش کمی غم داشت

هنوز لعنتی باور نکرده بود انگار

که عشق در خودش کمی سم داشت

کمی که گذشت کم کمک بهوش آمد

که سیب خورده بود آدم و زمین نم داشت

بشر از آن پس دچار سیب خوردن شد

و حالا میان شناسنامه اش زن داشت

و کودکی که همیشه تب می کرد

و سفره ای که تلی از نان داشت

و مرد شیک پوش تو از این همیشه بیرون رفت

از این همیشه ای که شکل زندان داشت.

نوشته شده توسط وحید در ساعت  | لینک  |